هزينه های نگهداری و تعميرات و نقطه سر به سر
![]()
با آغاز بحران جهانی اقتصاد و جدی تر شدن این بحران، برخی شرکتها و بنگاه های اقتصادی با تشکیل کمیته های کارشناسی و مطالعاتی، سعی در بازنگری در سیاستهای اقتصادی و مدیریتی خود نمودند، بگونه ای که تا حد امکان، کمترین آسیب را از این بحران دیده و یا حتی الامکان از ورطه ورشکستگی نجات یابند.
در اینجا سعی خواهم نمود با تشریح مثالی به زبان ساده٬ چگونگی بررسی هزینه ها و نقطه سر به سر سود و زیان را با توجه ویژه به هزینه ی نگهداری و تعمیرات بیان نمایم.
هزينه های نگهداری و تعميرات و نقطه سر به سر
این روزها بسیار عنوان شده که شرکتها با توسعه سیستم های نگهداری و تعمیرات خود و با کاهش هزینه های مرتبط، دست به مبازره با اثرات بحران در سازمان خود زده اند. آیا تا به حال الگویی هزینه ای از این موضوع داشته اید؟
سیاست شرکت شما، هنگام تخصیص بودجه برای نگهداری و تعمیرات بر چه اساس است؟
به عنوان الگویی برای این بحث، شرکتی را در مثال می زنم که هنگام تنظیم بودجه، 3% از درآمد هر واحد محصول را برای امور نگهداری و تعمیرات تخصیص داده است. این سیاست از آن رو مد نظر قرار گرفته که میان افزایش درآمد ناشی از ساعات کارکرد بیشتر ماشین آلات و هزینه فعالیتهای سرویس٬ نگهداری و تعمیرات ماشین آلات رابطه وجود دارد.
با این فرض به دقت بر روی هزینه های ناشی از تولید یک واحد محصول مطالعه می نماییم. (توجه داشته باشید که محصول می تواند یک کالا و یا خدمات باشد).عمدتاً هزینه ها شامل عناوینی اینچنین می باشند؛ هزینه مواد اولیه، هزینه برق مصرفی، هزینه آب مصرفی، هزینه گاز و یا سایر منابع مورد مصرف، هزینه های اداری، حقوق و دستمزد، هزینه آموزش پرسنل،هزینه نگهداری و تعمیرات، استهلاک و .....
مشخص است که هر عنوان هزینه خود نیاز به جزییات و مطالعات کامل تر و دقیق تر دارد و در بعضی موارد استعلام قیمت می تواند نتیجه بهتری نسبت به تخمین هزینه داشته باشد.
حال کلیه هزینه ها را برای تولید یک واحد محصول تبدیل و محاسبه می نماییم.
از سوی دیگر درآمد ناشی از تولید یک واحد محصول را در نظر می گیریم. مواد و یا اقلامی جانبی که در خلال تولید یک واحد محصول اصلی بعمل می ایند و قابل فروش هستند نیز در این محاسبه لحاظ می گردد.
در نهایت شما به یک نامساوی می رسید."هزینه و درآمد برای یک واحد محصول"
اگر در این نامساوی، درآمد ناشی از فروش از یک واحد محصول اصلی را مجهول (I)در نظر بگیریم، در نتیجه بودجه فرض شده برای نگهداری و تعمیرات نیزI 3% خواهد بود.
از سوی دیگر رفتار بازار نشان داده که قیمت تمام شده مواد اولیه برای یک واحد محصول حدود ۲۸٪ قیمت جهانی آن است.
از اين رو اگر R هزينه مواد اوليه باشد خواهيم داشت:
R=28% I
حال این نامساوی را به یک تساوی تبدیل نموده و معادله را حل می نماییم:
برای مثال شرکت مورد نظر، هزينه ای معادل ۲00 دلار + هزينه مواد اوليه + هزینه نگهداری و تعمیرات را برای هر واحد محصول، متحمل می شود و درآمدی جانبی معادل ۷۰ دلار + درآمد ناشی از فروش محصول اصلی را کسب می نماید.
در معادله زیر M به عنوان هزینه نگهداری و تعمیرات (Maintenance) و I به عنوان درآمد ناشی از فروش یک واحد محصول اصلی (Income) در نظر گرفته شده است:
M=3%I
R=28% I
I+70$ = 28% I + 3% I + 200$ => I = 188$
در نیتجه : I=۱۸۸$
به عبارتی این رابطه و نتیجه آن نشان می دهد که اگر قیمت فروش محصول در بازار جهانی معادل ۱۸۸ دلار باشد، درآمد حاصل از فروش یک واحد محصول برابر با هزنیه های تولید آن می گردد. حال هرچه قیمت جهانی فروش محصول از ۱۸۸ دلار فراتر رود سود ناشی از فروش محصول افزایش می یابد. اثربخشی توسعه نگهداری و تعمیرات مشروط بر آنکه باعث کاهش هزینه های تولید محصول گردد در این رابطه می تواند نمودار گردد.
پس از وقوع بحران جهانی اقتصاد، کاهش ناگهانی و افت شدید قیمت محصولات این فرصت را از شرکتها گرفته است تا برای تعادل میان هزینه ها و درآمدهای خود در یک پروسه زمانی برنامه ریزی و تدبیر نمایند و این شک ناگهانی، باعث بر هم زدن تعادل سازمانی گشته است.(توجه داشته باشید که نسبت کاهش قیمت مواد اولیه و کاهش قیمت محصول نهایی در جمع مانع از کاهش و افت قابل ملاحظه سود نیست).
سوابق نشان می دهد که معمولاً شرکتها در چنین موقعیتی در اولین اقدام، نیروی انسانی را هدف قرار داده اند!
رضا تجویدی
بهمن 1387



شعار و هدف اصلی ما کاربردی بودن آنچه است که منتشر می کنیم و انجام می دهیم.